۱۳۹۰ اردیبهشت ۳۰, جمعه

زخم‌های بسیاری هست که نیازمند «مرهم» است


جمعه ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۰

چرا باید به تماشای فیلم مرهم برویم؟... پاسخ ساده است: فیلمی است که واقعاً ارزش وقت گذاشتن و تماشا کردن در سینما را دارد. در روزگاری که فیلم‌های سخیف، زرد و بی‌مایه در سینمای ایران به حد اشباع رسیده‌اند، ساخت فیلم‌هایی مانند جدایی نادر از سیمین، مرهم و ... رخدادهایی محسوب می‌شوند که اهالی فرهنگ و تماشاگران سینما باید این فرصت‌ها را غنیمت بشمارند.

عنوانی که برای این نوشته انتخاب کرده‌ام از پوستر خود فیلم مرهم برگرفته شده است. آخرین ساخته علیرضا داودنژاد بازگشت به سینمای اجتماعی است. فیلمی که درد جامعه امروز ما است و به همراه پرداختن به معضل اعتیاد، روابط بین نسل‌ها را نیز بیان می‌کند. فیلم به گونه‌ای است که شاید بخش‌های آغازین آن خسته‌کننده باشد. اما فیلمنامه و کارگردانی خوب، یازی تحسین برانگیز بازیگران و فیلمبرداری مناسب این مسئله را رفع می‌کند. بعد از گذشت بخش‌های آغازین فیلم، کم‌کم فیلم تماشاگر را با خود همراه می‌کند و کاری می‌کند که تماشاگر تا پایان نمایش همراه فیلم باقی بماند.

بر عکس بسیاری از فیلم‌های امروز سینمای ایران که نه قصه دارند و نه خط داستانی. مرهم از بن مایه قوی نوشتاری برخوردار است. یعنی اینکه همه چیز در فیلم حساب‌شده به پیش می‌رود و بعد از پایان فیلم، داستان آن به خوبی برای تماشاگر روایت شده است.

فیلم متأسفانه در جشنواره فجر با بی‌مهری و بی‌سلیقگی روبه‌رو شد. اما استقبال تماشاگران چه در آن زمان و چه در حال حاضر که زمان اکران و نمایش فیلم است، به خوبی نشان داد که مرهم مورد پسند تماشاگران قرار گرفته است.

بازی‌های خوب خانم طناز طباطبایی، آقای رضا داودنژاد (که بعد از مدت‌ها او را در یک نقش جدی می‌بینیم) و خانم احترام حبیبیان بسیار به دل می‌نشیند. اما بازی خانم کبری حسن‌زاده - که اولین تجربه بازیگری اوست - واقعاً درخشان است. اگر بگوییم که محور فیلم بازی و شخصیت خانم حسن‌زاده است، بیراه نگفته‌ایم. باید به علیرضا داودنژاد بابت انتخاب خوب بازیگران تبریک گفت.

در پایان باید بگویم که از دیدن فیلم مرهم پشیمان نخواهید شد، چون وقت خود را بیهوده تلف نکرده‌اید.

۱۳۹۰ اردیبهشت ۲۹, پنجشنبه

فرزندان ایران، بیایید همه دست در دست هم از رنگین‌کمان زیبایمان نگهداری کنیم

پنجشنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۰

نام این رنگین‌کمان زیبا «ایران» است... رنگ‌های آن هم مردم ایران هستند... رنگ‌هایی که هر کدام یک بخش از ایران را رنگ‌آمیزی کرده‌اند... آن هم چه زیبا و هنرمندانه... این تنوع قومی و فرهنگی است که ایران را رنگارنگ ساخته است... هر رنگ از این رنگ‌ها زیبایی خاص خودش را دارد... همه این رنگ‌های زیبا با هم می‌شوند ایران... رنگ‌ها در کنار هم و با هم می‌شوند رنگین‌کمان... چه روز تلخی خواهد بود آن روزی که صبح از خواب بیدار شویم و ببینیم یکی از این رنگ‌های زیبا دیگر در جمع ما نیست... آن هنگام افسوس خواهیم خورد که چرا آن رنگ را هر روز می‌دیدیم و بی‌توجه از کنارش رد می‌شدیم، اما حالا که نیست، نبودش در این فرش زیبا یا همان رنگین‌کمان به چشم می‌آید... این میراث نیاکان ما است... این میراث ایرانیان است... این میراث بشری و جهانی است... اگر قدر آن را دانستیم، به رشد و پیشرفت کشور عزیزمان ایران کمک کرده‌ایم؛ اما اگر آن را رها کنیم، روزهای حسرت و اندوه در انتظارمان خواهد بود... هر کاری که می‌توان انجام داد، باید انجام داد... حفظ این فرهنگ‌ها نیاز به کمک و همکاری همه دارد... و چه ابزاری بهتر از اینترنت، وب و وبلاگ‌نویسی؟... امید است دوستانی که توانایی انجام این کار را دارند، کار را آغاز کنند و دیگران هم هر یک به نوبه خویش یاری کنند... پاینده باد ایران ما.

۱۳۹۰ اردیبهشت ۲۸, چهارشنبه

ویکی‌پدیای فارسی سرمایه ما ایرانیان است، قدر آن را بدانیم


چهارشنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۰

ویکی‌پدیا یک فرصت برای کاربران ایرانی است (به خصوص برای دانشگاهیان و اهالی دنیای علم و دانش)...

ویکی‌پدیا به عنوان یک دانشنامه رشد چشمگیری را از زمان تولد خود تا به امروز داشته است. دلیل آن هم سیستمی است که این دانشنامه برای خود انتخاب کرده است. یعنی اینکه همه می‌توانند از سراسر جهان در نوشتن مقاله‌ها، رشد و توسعه آن همکاری کنند. البته باید در نظر داشت که این آزاد بودن به مفهوم بی‌قانونی و بی‌حساب و کتاب بودن ویکی‌پدیا نیست. اتفاقاً آنجا سیستم مدیریتی و قوانینی دارد که تا به امروز به آن کمک کرده است و تعداد بسیار زیادی کاربر در آنجا در سطوح مختلف کاری مشغول فعالیت هستند. مطمئن باشید که اگر ویکی‌پدیا ساختار درستی نداشت، به یک پروژه شکست‌خورده تبدیل می‌شود و امروز این قدر معروف و شناخته‌شده نبود.

بیشترین رشد را ویکی‌پدیای انگلیسی داشته است. دلیل آن هم جهانی بودن این نسخه ویکی‌پدیا است. چون انگلیسی زبان بین‌المللی و زبان دنیای دانش و فناوری است. برای همین در ویکی‌پدیای انگلیسی از همه جای دنیا حضور دارند. به عبارت بهتر می‌توان آن را مجموعه‌ای از دانسته‌های کاربرانی از سراسر جهان دانست.

اما نسخه فارسی آن هم واقعاً رشد و پیشرفت خوبی داشته است و به جایگاه در خور توجهی در میان دیگر نسخه‌های ویکی‌پدیا رسیده است. ولی هنوز جای کار بسیار دارد. یعنی اینکه نیاز به کاربرانی دارد که بیایند و در آن محیط کار و فعالیت داشته باشند. نیازی هم نیست که همه مقاله بنویسند. بلکه کمک در نوشتن مقاله‌ها، ویرایش و تصحیح نوشته‌ها از لحاظ نگارشی و املایی هم کار بزرگی است.

علاوه بر آن کاربران ایرانی که از گروه‌های قومی غیرفارسی‌زبان هستند، می‌توانند به رشد و گسترش ویکی‌پدیاهای دیگر هم کنند. مثلاً ویکی‌پدیای کردی، ویکی‌پدیای ترکی آذربایجانی و ... حتی افرادی که تسلط خوب و کافی بر زبان‌های دیگر از جمله انگلیسی دارند، می‌توانند در آن محیط‌ها هم کار کنند که لذت خاص خودش را دارد.

امیدوارم که با گرایش بیشتر به فعالیت در ویکی‌پدیا، به رشد کیفی این دانشنامه بشری کمک شود و جایگاه آن هر روز بهتر از گذشته شود.

تن بود چون غلاف و جان شمشیر ** کار شمشیر می‌کند نه غلاف

چهارشنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۰

اسکندر مقدونی در اوان جهانگیری به حیله تمام حصاری را بگشاد و به ویران کردن آن فرمان داد. گفتند: در آنجا حکیمی است دانا و بر حل مشکلات حکمت توانا. او را طلب کرد. چون بیامد، مردی دید ژولیده و آشفته. گفت: این چه صورت مهیب و شکل غریب است؟

حکیم از آن سخن برآشفت و خندان در آن آشفتگی گفت:
طعنه بر من مزن به صورت زشت ** ای تهی از فضیلت و انصاف
تن بود چون غلاف و جان شمشیر ** کار شمشیر می‌کند نه غلاف

منبع:
برگرفته از بهارستان جامی

۱۳۹۰ اردیبهشت ۲۷, سه‌شنبه

ویراسباز: ابزاری رایگان برای حل مشکلات فارسی‌نویسی در وب و نرم‌افزارهای کامپیوتری


سه‌شنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۰

اگر دسترسی به فونت فارسی ندارید و از فونت عربی و فونت‌های غیراستاندارد استفاده می‌کنید. اگر اعدادی که می‌نویسید به صورت انگلیسی (لاتین) و یا عربی نمایش داده می‌شوند و دوست دارید اعداد فارسی‌سازی شوند. اگر برای نوشتن و تایپ نیم‌فاصله (فاصله مجازی و یا فاصله صفر) دچار مشکل هستید، یعنی واژگانی چون «می‌توانم» را به شکل نادرست «می توانم» می‌نویسید. اگر می‌خواهید نوشته شما از لحاظ نشانه‌های نگارشی (نقطه، نشانه پرسش، نشانه تعجب و ...) بررسی شود و فاصله‌گذاری درست بین این نشانه‌ها و جملات رعایت شود. چاره کار شما استفاده از ویراستار آنلاین «ویراسباز» است. ویراسباز حکم یک ویرایشگر نگارشی را برای نوشته شما دارد. بعضی از ویژگی‌ها و توانایی‌های نسخه کنونی ویراسباز (به نقل از خود وب‌سایت ویراسباز):

- ویرایش از نظر اصول فاصله و نیم‌فاصله‌گذاری تایپ فارسی
- فارسی‌سازی عددهای عربی و انگلیسی
- فارسی‌سازی نویسه‌های عربی
- فارسی‌سازی نشانه‌های نگارشی (مانند علامت سوال، علامت نقل‌قول و…)
- ویرایش نشانه‌‌گذاری‌ها (مانند علامت نقطه، ویرگول، علامت سوال، علامت نقل‌قول، پرانتز و…)
- ویرایش نیم‌فاصله‌گذاری برخی از پیشوندها و پسوندهای رایج
- حذف فاصله‌های اضافی متن

توضیحاتی درباره امکانات ویراسباز:
- رعایت نیم‌فاصله در بعضی از واژگان و اصطلاحات مانند این مورد است: «می‌روم» به جای «می روم».
- فارسی‌سازی اعداد انگلیسی به فارسی، مانند: «۴۵۶» به جای «456»
- فارسی‌سازی اعداد عربی به فارسی. شاید بعضی‌ها فکر کنند که هیچ تفاوتی بین این دو وجود ندارد. ولی باید گفت که این دو با هم تفاوت دارند چه در شکل نمایشی و چه در کد یونیکد خود. یک نمونه:
«۴۵۶» به جای «٤٥٦». اولی اعداد فارسی هستند و دومی اعداد عربی. تفاوت این دو به خوبی قابل مشاهده است.

امیدوارم که ویراسباز بتواند به شما در فارسی‌نویسی در محیط وب و نرم‌افزارهای کامپیوتری کمک کند. چون امکاناتش به عنوان یک ویراستار و یا ویرایشگر آنلاین و تحت وب خوب است و نیازهای بسیاری را پوشش می‌دهد.

پیوندها:
ویراسباز
نمونه‌ها
ی ویرایش‌شده با ویراسباز

۱۳۹۰ اردیبهشت ۲۶, دوشنبه

ظریفان و خواجه بخیل

دوشنبه ۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۰

گروهی از ظریفان شهر به در خانه بخیلی رفتند تا از او چیزی بگیرند. خواجه خبردار شد و به غلام خود گفت: بیرون برو و بگو که خواجه دیشب فوت کرده است. غلام بیرون آمد و پیام خواجه را رسانید.
ظریفان گفتند: خواجه ولی نعمت ما بود و بر گردن ما حق بسیار دارد. منتظر می‌مانیم که او را بیرون بیاورند و برایش نماز میت بخوانیم و او را به خاک بسپاریم.

منبع:
لطایف الطوایف، فخرالدین علی صفی

۱۳۹۰ اردیبهشت ۲۵, یکشنبه

من هم می‌خواهم بمیرم!

یکشنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۰

در یک روز گرم تابستان جحی (جحا) را به ضیافتی خواندند. قدحی دوغ با کشمش خیس‌شده به مجلس آوردند. صاحب‌خانه خودش یک ملاقه چوبی بزرگ به دست گرفت و به جحی یک قاشق کوچک داد و شروع به خوردن کردند. هر دفعه که صاحب‌خانه ملاقه‌ای برمی‌گرفت و می‌خورد، می‌گفت: آخ مردم از خوشی!

ولی جحی هرچه سعی می‌کرد که بتواند با قاشق کوچک دوغی بخورد، جز یک جرعه چیز دیگری نصیبش نمی‌شد. در این حال، جحی به صاحب مجلس نگاه کرد و گقت: آن ملاقه را به من بده، من هم می‌خواهم بمیرم!

منبع:
نوادر جحی الکبری

۱۳۹۰ اردیبهشت ۱۷, شنبه

بره

شنبه ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۰

شخصی بر سفره یکی از اغنیا برآمد. بره بریانی در پیش او نهاد. آن شخص بی‌درنگ به دریدن و خوردن آن پرداخت. صاحب مجلس که مردی لئیم بود، گفت: چنان آن را از هم می‌دری که گویی پدرش تو را شاخ زده است!
مهمان گفت: تو هم چنان از او حمایت می‌کنی که گویی مادرش تو را شیر داده است!

منبع:
جوامع الحکایات عوفی

۱۳۹۰ اردیبهشت ۴, یکشنبه

پیر و جوان

یکشنبه ۴ اردیبهشت ۱۳۹۰

ظریفی پیر شده بود، چنانکه بی‌عصا و مددکاری راه نمی‌توانست رفت. جوانی بر سبیل ظرافت او را گفت: به سنی رسیده‌ای که بدترین و پایین‌ترین زمان عمر است، بلای جان مردم شدی.
ظریف گفت: امید می‌دارم که تو به این سن نرسی تا به محنت نیفتی و بلای جان مردم نشوی!

منبع:
لطایف الطوایف، اثر فخرالدین علی صفی

۱۳۹۰ اردیبهشت ۱, پنجشنبه

حمام

پنجشنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۹۰

ابوسعید ابوالخیر با پیری در حمام بود. پیر از گرمای دلکش و هوای خوش حمام، فصلی تمام گفت. ابوسعید گفت: می‌دانی چرا این جایگاه خوش است؟ پیر گفت: چون شیخی مثل تو در این حمام است.

چون در این حمام شیخی چون تو هست *** خوش شد و خوش گشت و خوش آمد نشست

شیخ گفت: من جواب بهتری دارم.
پیر گفت: بگو که هر چه تو بگویی عین صواب است.
شیخ گفت: حمام از این جهت خوش است که از مال دنیا فقط یک سطل و یک پارچه بیشتر نداری که آن هم عاریت حمامی است.

گفت حمامی است خوش از حد برون *** کز متاع جمله دنیای دون
نیست جز سطل و ازاری با تو چیز *** وانگهی آن هر دو نیست آن تو نیز

ازار= شلوار، لنگ حمام.

منبع:
برگرفته از مصیبت نامه عطار نیشابوری