‏نمایش پست‌ها با برچسب گوناگون. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب گوناگون. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۰ تیر ۲, پنجشنبه

حذف تیم ملی امید ایران تلخ است، ولی دور از انتظار نبود

پنجشنبه ۲ تیر ۱۳۹۰

یک بار دیگر ضعف مدیریتی در ورزش ایران و به خصوص فوتبال با شکست و حذف تلخ تیم ملی امید از بازی‌های مقدماتی المپیک لندن نشان داده شد. از تیمی که بازی تدارکاتی درست و حسابی نداشته باشد و سرنوشت آن به تقدیر و اما و اگر سپرده شده باشد، نباید هیچ انتظار خاصی داشت. مقصر نه منصوریان، نه کادر فنی و نه بازیکنان هستند. مقصر آن کسانی هستند که این تیم را به حال خود رها کردند و انتظار معجزه و شق القمر داشتند! طبق معمول هم دل خوش‌کردن به یک برد ضعیف در خانه‌ی حریف کار دست تیم داد. مشخص بود که عراق برای جبران نتیجه می‌آید و چیزی برای از دست‌دادن ندارد. حتی فرض کنیم که ایران عراق را شکست می‌داد، آیا در مرحله بعد توان رقابت با تیم‌های قدرتمند آسیایی را داشت؟ حذف این تیم از مدت‌ها قبل پیش‌بینی می‌شد، چون حال و روز تیم به گونه‌ای نبود که توان رقابت داشته باشد. از دست کادر فنی و سرمربی هم کاری برنمی‌آمد، چون نه تیم را در زمان مناسبی تحویل گرفته بودند و نه توانسته بودند بازی‌های تدارکاتی و آماده‌سازی خوبی داشته باشند. از قرار معلوم با این فدراسیون فوتبال و رئیس فعلی آن، سریال شکست و ناکامی تیم‌های ایرانی ادامه خواهد داشت. ای کاش حداقل تماشاگران از این تیم حمایت می‌کردند، اما افسوس که دیگر کار از کار گذشته است.

۱۳۹۰ تیر ۱, چهارشنبه

جداسازی دختران و پسران؛ دانشگاه اتوبوس نیست!


چهارشنبه ۱ تیر ۱۳۹۰

متأسفانه در کشور ما بسیاری از کارها بدون انجام‌دادن کار کارشناسی درست انجام می‌شوند. به خصوص در سیستم آموزشی این معضل بیشتر به چشم می‌آید. طرحی به ذهن مسئولان می‌رسد، خوششان می‌آید و چند سال آن را اجرا می‌کنند. بعد از چند سال که اثرات نامطلوب این برنامه‌ها مشخص شد، دوباره یا به برنامه قبلی برمی‌گردند و یا طرح دیگری را آزمایش می‌کنند! همچنین هر مدیر جدیدی که بر سر کار می‌آید، هوس می‌کند که ایده‌های شخصی خودش را اجرا کند و اصلاً کاری به تبعات آن ندارد. دانش‌آموزان و دانشجویان هم کسانی هستند که باید این برنامه‌ها و طرح‌ها رویشان آزمایش شود. طرح‌هایی چون بومی‌سازی دانشگاه‌ها، سهمیه‌بندی جنسیتی، افزایش بی‌حساب و کتاب پذیرش دانشجو در مقاطع مختلف و ... در آموزش عالی از این موارد هستند. آموزش و پرورش هم که دیگر به اندازه کافی شناخته شده است و طرح‌های گوناگون آن را همه می‌دانند. بلای جان معلم، دانش آموز و آموزش!

مورد جدیدی که به تازگی ارائه شده و از قرار معلوم اجرای آن هم جدی است، طرح تفکیک جنسیتی دانشجویان است. این طرح بدترین ضربه‌ها را به کیفیت و سطح علمی دانشگاه‌ها و دانشجویان وارد خواهد ساخت. کاملاً مشخص است که هیچ برنامه درستی پشت این کار نیست و به احتمال زیاد مسئولان مرتبط با آموزش عالی می‌خواهند همان روش قدیمی سعی و خطا را به کار ببرند. دانشگاه یک محیط علمی و اخلاقی است. اهداف و کارکرد دانشگاه مشخص است. مکان تفریح و سرگرمی نیست که قرار باشد مثلاً تحت نام راحتی این گروه یا آن گروه چنین طرح‌هایی را برای آن در نظر بگیرند. اتوبوس هم نیست که بخواهند آن را به دو نیم کرده و یک بخش آن را مردانه و یک بخش آن را زنانه در نظر بگیرند.

اینکه به دلیل پذیرش بی‌رویه دانشجو، دانشگاه‌ها در حال حاضر بیشتر شبیه مدارس بزرگسالان هستند و کیفیت آموزشی در حال قربانی‌شدن است، بحث جدایی دارد. اما شاید همین افزایش بی‌حساب و کتاب مسئولان را به فکر پیاده‌سازی و اجرای چنین طرحی انداخته است. واقعیت این است که بخش قابل توجهی از دانشجویان فقط برای اتلاف وقت، تفریح و سرگرمی برای چند سال وارد دانشگاه‌ها می‌شوند. این معضل در حال حاضر در همه دانشگاه‌ها دیده می‌شود. از دانشگاه‌های دولتی و سراسری گرفته تا آزاد، غیرانتفاعی و پیام نور. خوب ورود چنین گروهی به دانشگاه‌ها علاوه بر هزینه‌بر بودن تبعات دیگری هم دارد. مثلاً افزایش بی‌اخلاقی و نزول فرهنگ دانشجویی. اما برای برخورد با این پدیده دانشگاه‌ها و مسئولان آموزش عالی باید به فکر کار فرهنگی و کار پایه‌ای در تمام سطوح دانشگاهی باشند و نه جداسازی دانشجویان. قرار نیست که تر و خشک با هم بسوزند و کیفیت آموزش عالی فدای طرح‌های یک شبه شود. بهترین کار برپایی کلاس‌های آموزشی است. آموزش فرهنگ دانشجویی و پژوهشگری.

بزرگترین زیان این طرح محروم‌شدن دانشجویان از دانسته‌های یکدیگر و عدم رشد خلاقیت و کارهای دانشجویی خواهد بود. یکی از مزایای حضور همزمان دختران و پسران در کلاس‌های درس این است که سطح آموزشی هر دو گروه یکسان است و هر دو به یک اندازه بهره گرفته و کار خود دانشجو است که نتیجه نهایی را مشخص می‌کند. اما فرض کنید که این دو گروه از هم جدا شوند و تحت شرایط متفاوت با هم آموزش داده شوند. نتیجه کار مشخص است. در پایان دوران تحصیل شاهد یک خروجی نامناسب از این سیستم خواهیم بود. به خصوص در زمینه درس‌های آزمایشگاهی، عملی، پروژه، پژوهشی و تحقیقاتی این ضعف و عدم تناسب بیشتر به چشم خواهد آمد. فرض کنید که یک دانشجوی پسر در کار عملی بسیار قوی است و یک دانشجوی دختر در زمینه تئوری بهتر عمل می‌کند. این دو نفر با هم می‌توانند یک گروه خوب تشکیل بدهند و کارهای دانشگاهی انجام دهند که نتایج مفیدی در پی داشته باشد. اما با جداسازی این دو از هم ممکن است هر دو به دو دانشجویی تبدیل شوند که بعد از پایان دوره تحصیل به نتیجه خاصی نرسیده باشند.

جدای از بحث آموزشی، کلاس‌های مختلط آماده‌سازی جوانان برای زندگی آینده، کار و ورود به اجتماع است. اگر دانشجویان با هم باشند، به شناخت درست و بهتری از روحیات و خلق و خوی جنس مخالف می‌رسند. بسیاری از ازدواج‌های دانشجویی موفق حاصل همین با هم بودن‌ها است. در ضمن نگاه اکثر دانشجویان به هم در حد یک همکلاسی و هم‌ورودی است و آن چیزی که مشخص است اکثر دانشجویان با هم‌جنسان خود بیشتر ارتباط دارند تا با یک همکلاسی از جنس مخالف. ارتباط این دو گروه هم بیشتر در حد همان کارهای دانشگاهی است و بس. افرادی هم که به دنبال روابط عاطفی هستند (مثلاً برنامه‌ریزی برای ازدواج) این کارها را به صورت اخلاقی و اصولی پیگیری می‌کنند. چون هدف مشخص است و شخصیت این افراد در محیط دانشگاه رشد کرده است. این کلاس‌ها تجربه‌هایی برای زندگی در جامعه هستند.

به هر حال در پایان باید بگویم که این طرح هم از دیدگاه آموزشی، هم از دیدگاه اجتماعی و هم از دیدگاه فرهنگی آسیب‌های گوناگونی را بر دانشجویان و دانشگاه‌ها وارد خواهد ساخت. حتی ممکن است نتیجه معکوس دهد. امیدوارم که دید مسئولان به دانشگاه و دانشجو دید دانشگاهی و علمی باشد و لاغیر.

۱۳۹۰ خرداد ۲۰, جمعه

پاسخ به پرسپولیسی‌های گرامی: به امید پیروزی و سربلندی پرسپولیس ایران در آسیا

جمعه ۲۰ خرداد ۱۳۹۰

چون نوشته‌ی قبلی من باعث دلخوری و رنجش هواداران این تیم شده است، لازم است که این پاسخ را بنویسم. هر چند که آن نوشته هم نظر شخصی من است (حالا درست یا نادرست). حالا پرسپولیس نماینده ایران در آسیا است. یعنی نماینده و تیم من هم هست. یعنی پیروزی یا شکست این تیم در مسابقات آسیایی برای من هم مهم خواهد بود. یعنی اگر ببازد، ناراحت می‌شوم و اگر پیروز شود، از صمیم قلب خوشحال می‌شوم. جدای از بحث‌های فوتبالی و رقابتی که وجود دارد، وقتی که نام ایران در میان باشد، چه استقلال، چه پرسپولیس، چه ذوب آهن، چه سپاهان و چه هر تیم دیگری «تیم ملی ایران» است و من ایرانی هم آرزوی پیروزی و سربلندی همه این تیم‌ها را دارم. پاینده باد ایران و ایرانیان.

برد پرسپولیس را تبریک می‌گویم، ولی آیا قهرمانی واقعاً حق شما بود؟

جمعه ۲۰ خرداد ۱۳۹۰

خوب بالاخره جام حذفی هم به پایان رسید و پرسپولیس در مجموع دو بازی رفت و برگشت چهار بر سه ملوان انزلی را شکست داد. اما با توجه به بازی پرسپولیس-فولاد و دیدار رفت فینال، به نظر می‌رسید که فدراسیون از همان ابتدا برای قهرمانی پرسپولیس ابزار و شرایط لازم را فراهم کرده بود. البته من منکر تلاش بازیکنان این تیم و علی دایی نیستم. اما هواداران این تیم خودشان کلاه خود را قاضی کنند و ببینند در شرایط مساوی کدام تیم قهرمان می‌شد. پرسپولیس؟ فولاد؟ یا ملوان؟ باید پذیرفت که نبرد تیم‌های شهرستانی با دو تیم استقلال و پرسپولیس تابع شرایط بیرون از بازی و زمین فوتبال است. البته این موضوع در سال‌های اخیر کمرنگ‌تر شده و به شوری گذشته نیست. اما کماکان وجود دارد. حالا دیگر بازی تمام شده است. قهرمانی را به پرسپولیسی‌ها تبریک می‌گویم و امیدوارم که پرسپولیس نماینده خوبی برای ایران در جام باشگاه‌های آسیا باشد و بتواند ناکامی‌ها را جبران کند.

۱۳۹۰ خرداد ۸, یکشنبه

به عنوان یک جوان مجرد، واقعاً از طرز پوشش خانم‌ها در خیابان عذاب می‌کشم!


یکشنبه ۸ خرداد ۱۳۹۰

دیدگاه یکی از خوانندگان روزنامه خراسان: «به عنوان یک جوان مجرد، واقعاً از طرز پوشش خانم‌ها در خیابان عذاب می‌کشم. خدا به کسانی که می‌خواهند سالم زندگی کنند، کمک کند.»

دیدگاه من درباره این نظر:
مشکل این آقای جوان مجرد و چه بسا بسیاری از خانم‌ها و آقایان در جامعه ما این است که همیشه دیگران را مشکل می‌بینند! یعنی از نگاه به خود و اصلاح رفتار و اخلاق خویش غافل شده و مرتب دوست دارند که دیگران تغییر کنند و به عبارت بهتر دیگران به ساز ایشان برقصند. من فکر می‌کنم که اگر همه خانم‌های ایران و محیط اطراف این آقا چادر به سر کنند، باز هم این فرد در رنج و عذاب خواهد بود. چه بسا عذاب‌کشیدنی سختتر و دشوارتر! چون ممکن است آن هنگام بنالد و بگوید: دلم گرفت! از دیدگاه من مشکل واقعی این فرد احتمالاً فضولی و کنجکاوی بیش از حد در رفتار و پوشش زنان است. به عبارت بهتر همان پدیده «چشم‌چرانی» که برای خودش معضلی در ایران است و باعث رنج و کدورت خاطر بسیاری از افراد می‌شود.
در نظر این فرد مسئله «جوانی» و «مجرد بودن» بهانه‌هایی بسیار خوب برای توجیه رفتار و دیدگاه نادرست این فرد نسبت به زنان و دختران است. یعنی ضعف و مشکل خودش را به دیگران نسبت داده است و در نتیجه از آدم و عالم انتظار و گلایه دارد، اما دریغ از ذره‌ای بررسی و توجه به رفتار و کردار خود. واقعیت این است که یک جامعه وقتی از لحاظ اخلاقی، فرهنگی و مدنی رشد می‌کند که ابتدا افراد به صورت فردی تغییر کنند. سپس مجموع این تغییرات محصولش یک جامعه خوب خواهد بود. این فرد و امثال این فرد هم در درجه اول خودشان باید به خودشان کمک کنند.

پیوندها:
صفحه حرف مردم، روزنامه خراسان، شنبه ۷ خرداد ۱۳۹۰

۱۳۹۰ خرداد ۷, شنبه

کارون رگ خوزستان است، لطفاً این رگ را قطع نکنید

شنبه ۷ خرداد ۱۳۹۰

هر روز اخبار تلخی از وضعیت محیط زیست و منابع طبیعی به گوش ما می‌رسد. روزگاری دریاچه بختگان، روزی دیگر زاینده رود و گاوخونی و صدای نفس‌های آخر دریاچه ارومیه هم که چند وقتی است که شنیده می‌شود. این اخبار را می‌بینیم، می‌شنویم و می‌خوانیم، اما کاری از دستمان ساخته نیست. این بار نام «کارون» است که به این فهرست اضافه شده است. زندگی مردم خوزستان با رود کارون گره خورده است. ولی از قرار معلوم سرنوشت و آینده تلخی در انتظار آن است. اگر مسئولان به خود نجنبند، کارون هم دچار یک سرنوشت تلخ و ناگوار زیست محیطی خواهد شد. سرنوشتی که هم کارون و هم مردم شریف خوزستان را از نفس خواهد انداخت. رگ خوزستان را دریابیم.

۱۳۹۰ خرداد ۴, چهارشنبه

«حجازی» و «حجازی‌ها» برای همیشه در قلب مردم ایران زنده خواهند بود

چهارشنبه ۴ خرداد ۱۳۹۰

بیایید ناصر حجازی را هرگز فراموش نکنیم... مهم این است که نام و یاد او در ذهن‌ها دفن نشود... نام پهلوان و پهلوان‌ها باید زنده بماند... امروز روز خاکسپاری یک اسطوره است... کسی که همیشه به یاد مردم کشورش بود و آن‌ها را هرگز فراموش نکرد و از یاد نبرد... امروز تن حجازی به زیر خاک می‌رود، اما یاد و نامش در قلب‌های ما زنده باقی خواهد ماند... حجازی و حجازی‌ها را نباید در ذهن خود به خاک بسپاریم... چطور ممکن است کسی را که تا آخرین لحظات زندگیش به یاد مردم بود و مرتب این موضوع را بر زبان می‌آورد، بعد از چند روز به فراموشی بسپاریم؟... آیا این اوج ناسپاسی نیست؟... یاد و نام این بزرگ مرد ورزش و اخلاق ایران گرامی باد.

۱۳۹۰ اردیبهشت ۳۱, شنبه

ناصر حجازی فقط آبی نیست، ناصر حجازی سبز، سپید و سرخ است

شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۰

خبر به کما رفتن ناصر حجازی را که دیدم، دلم خیلی گرفت... گفتم نوشته‌ای هر چند کوتاه و مختصر درباره ایشان بنویسم تا یادی شود...

گفتنی‌ها درباره ناصر حجازی بسیار است و بارها درباره او نوشته شده است. چه آن زمانی که درون دروازه می‌ایستاد و چه در دوران مربیگری خود، همیشه حرفی برای گفتن داشت. ناصر حجازی از نسل طلایی فوتبال ایران است. نسلی که خاطرات خوشی را برای مردم ایران و فوتبال‌دوستان رقم زدند. نسلی که علاوه بر کیفیت و مهارت در بازی، برایشان چیزهای دیگری از جمله اخلاق و زندگی سالم هم مهم بوده است. افرادی مانند حجازی اسطوره‌های ورزش ایران هستند. ناصر حجازی دروازه‌بان برجسته تیم استقلال و تیم ملی بود. ولی مردم او را به عنوان یکی از بزرگترین سنگربانان تیم ملی ایران می‌شناسند. برای مردم رنگ لباس باشگاهی این افراد مهم نیست. بلکه خود این افراد مهم هستند. برای همین رنگ لباس باشگاه حجازی و حجازی‌ها سبز، سپید و سرخ است.

امیدوارم این ورزشکار مردمی سلامتی خود را هر چه زودتر بدست بیاورد.

۱۳۹۰ اردیبهشت ۳۰, جمعه

داستان تلخ تیم پاس

جمعه ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۰

روزگاری یک تیم به نام «پاس» در فوتبال ایران داشتیم. آن پاس آن روزها کجا و این پاس کجا...

لیگ دهم هم به پایان رسید. لیگی که نامش لیگ برتر و حرفه‌ای است. اما تنها در حد همان نام‌گذاری. تیم‌های استیل آذین، پیکان و پاس سقوط کردند تا بار دیگر شیوه‌های نادرست مدیریتی در ورزش و فوتبال ایران به چشم بیاید. اما در لیگ دهم نکته تلخ سقوط تیم باسابقه‌ای چون «پاس» بود. پاس که روزی یکی از قدرت‌هایی ایران و قهرمان آسیا بود، از روزی که به استان همدان و شهر همدان منتقل شد، دیگر آن شکوه، قدرت و صلابت گذشته خودش را نداشت. از یک تیمی که همیشه برای قهرمانی می‌جنگید، به تیمی تبدیل شد که یا در میانه‌های جدول بود و یا برای سقوط نکردن تلاش می‌کرد. اما امسال دیگر قرعه شانس با پاس یار نبود و این تیم سقوط کرد. این اتفاق تلخی برای این تیم پرافتخار و باسابقه و مردم همدان است. اما چیزی بود که پیش‌بینی شده بود. روزی که می‌گفتند: لطفاً به این تیم رحم کنید... انتقال آن به ضررش است... همدان می‌تواند با تلاش، کار و زحمت خودش یک نماینده در لیگ داشته باشد و ... اما کو گوش شنوا؟!

حالا هم به نظر می‌رسد که این پروسه تکرار اشتباه قرار نیست پایانی داشته باشد. پاس هم قربانی شد. شاید دیگر هیچ وقت فرصت بازگشت به لیگ برتر را نداشته باشد و به سرنوشت تیم‌هایی چون ابومسلم خراسان، استقلال اهواز و ... دچار شود.