‏نمایش پست‌ها با برچسب تاریخ. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب تاریخ. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۰ خرداد ۲۵, چهارشنبه

معرفی و دانلود کتاب «چرا تاریخ می‌خوانیم؟»


چهارشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۹۰

نگاه بسیاری در ایران به دانش تاریخ و در حالت کلی علوم انسانی نگاه درستی نیست. به ویژه در مورد تاریخ که حتی کار به جایی رسیده است که بعضی‌ها داستان‌های بی‌پایه و اساس خود را که فاقد هر گونه اعتبار علمی و پژوهشی است به نام تاریخ در سطح وب‌سایت‌ها و وبلاگ‌ها منتشر می‌کنند. علوم انسانی از مظلوم‌ترین رشته‌های دانشگاهی در ایران است. چون در این حوزه هر فرد غیرمتخصصی احساس می‌کند که باید نظر دهد (بدون داشتن سواد دانشگاهی و یا مطالعه کافی). از ادبیات، زبان و تاریخ گرفته تا نسخه‌پیچی‌های اجتماعی و روان‌شناسی. البته این عادت فقط مختص به علوم انسانی و یا کشور ما ایران نیست. چیزی است که در همه رشته‌ها و در همه جا دیده می‌شود. یعنی اظهارنظر غیرمتخصص و فردی که هیچ مطالعه‌ای ندارند در یک حوزه‌ی خاص از دانش و تخصص.

مدت‌ها بود که می‌خواستم درباره‌ی تاریخ و ارزش و اعتبار آن به عنوان یک دانش از علوم انسانی بنویسم. اهمیت آن در زندگی حال و آینده و چرا باید تاریخ بخوانیم. قصد انجام این کار را داشتم که دیدم دکتر امیرحسین خنجی امسال (۱۳۹۰) در وب‌سایت خودشان آثار جدیدی را قرار داده‌اند که از جمله این آثار کتاب «چرا تاریخ می‌خوانیم: از بازخوانی تاریخ بشر چه بهره‌ای می‌بریم؟» است که به صورت رایگان برای دریافت و خواندن در اختیار افراد قرار گرفته است. این کتاب به صورت فایل PDF منتشر شده است (نشر الکترونیکی) و آن را می‌توانید به شیوه‌های مختلف در اختیار دوستان خود قرار دهید و محدودیتی برای پخش و تکثیر آن وجود ندارد (مانند بسیاری دیگر از آثار دکتر خنجی). این کتاب دید درستی به خواننده در رابطه با تاریخ و در حالت کلی علوم انسانی می‌دهد و بعد از خواندن آن خواننده تمایل بیشتری به مطالعه در حوزه‌ی تاریخ خواهد داشت.

خواندن این کتاب را به همه‌ی افرادی که علاقه به دانستن بیشتر درباره‌ی دانش تاریخ دارند توصیه می‌کنم. بعد از خواندن کتاب حتی می‌توان آن را برای گروه‌های سنی پایین (مثلاً دانش آموزان دوره‌ی راهنمایی) تشریح کرد. چون به دلیل ضعف سیستم آموزشی ما در زمینه‌ی تاریخ و کتاب‌های درس تاریخ، بسیاری اوقات دیده می‌شود که دانش آموزان یا خسته و دلزده می‌شوند و یا به این درس فقط به چشم درسی برای نمره و خلاص‌شدن از دست آن در پایان سال نگاه می‌کنند. شاید خواندن این کتاب و آثار مشابه محرک و تشویقی باشد برای دانش آموزان که تاریخ را مانند درس‌های دیگر خود دوست داشته باشند و در حالت کلی توجه و علاقه به علوم انسانی بیشتر شود.

دریافت/دانلود کتاب:
- لینک مستقیم به فایل کتاب (PDF) در پایگاه ایران تاریخ/وب‌سایت دکتر امیرحسین خنجی
- دریافت از مدیافایر

۱۳۹۰ خرداد ۳, سه‌شنبه

یعقوب لیث: یار درویش و خصم توانگر

سه‌شنبه ۳ خرداد ۱۳۹۰

پیه اندر شکم گنجشک نباشد، اندر شکم گاو گرد آید...

از نظر اقتصادی، یعقوب به وضع عمومی مردم توجه داشت. طبقات ضعیف و پایین را بسیار رعایت می‌کرد. بزرگترین اقدام او در ابتدای کار این بود که طبقات متوسط و زارعین فقیر سیستان را از مالیات معاف کرد و دستور داد: «اندر ولایت خویش، هر که را کم از پانصد درم وسعت بودی، ازو خراج نستدی و او را صدقه دادی». شاید این اولین و حتی آخرین پادشاه ایرانی - قبل از مشروطیت - باشد که از نظر تأمین آتیه مردم فقیر خصوصاً آنان که از پانصد درم کمتر درآمد داشته‌اند اقدامی اساسی کرده باشد، یعنی صدقه‌ای داده باشد که در حکم بیمه اجتماعی و نوعی کمک بازنشستگی است.

البته در مقابل، متمکنین و پولداران هرگز از آسیب مصادره او در امان نبودند. از کلمات [جملات] قصار برادر او «عمرو» - یعنی همکار و همگام یعقوب که او هم هرگز هیچ ضعیف را نیازردی - این بود که گفته بود: «پیه اندر شکم گنجشک نباشد، اندر شکم گاو گرد آید». یعنی درآمد دیوانی را باید از پولداران به دست آورد نه از فقرا. به قول مردم امروز باید مالیات مستقیم گرفت نه غیرمستقیم.

اصولاً روی کار آمدن یعقوب و برادرانش، آغاز یک تحول اجتماعی بزرگ در سیستان و شهرهای بزرگ حوالی و نزدیک آن بود. بدین معنی که طبقات حاکم و پولداران و ثروتمندان یکباره از میان رفتند و اموال آنان مصادره شد و در برابر آن یک طبقه حاکم از مردم سافل و کسانی که هرگز در دستگاه‌های اشراف نفوذی نداشتند پدید آمد.

در واقع «حامد سر ناوک»‌ها، «عزیز بن عبدالله»‌ها و «ازهر خر»ها آمدند و اشخاصی مانند «پسر فرقد» را نه تنها کنار زدند و از میدان سیاست و قدرت شهر خارج ساختند، بلکه این لات‌ها و یک‌لاقباهای گنجشک‌روزی، به قول عمرو، پیه‌ها را از شکم گاوها درآوردند! این نخستین اثر مهم اجتماعی کار یعقوب بود.
نتیجه دوم آن بود که: تشکیلات منظم و دقیق عیاران، مردم این شهر را به متشکل‌شدن و همکاری‌های اجتماعی برانگیخت و روحیه‌ای در آنان پدید آورد که این مشت مردم ناتوان و لاغر و رنجور، در زیر لوای یعقوبی، اسب‌های خود را در کنار دجله، در ساحل خزر و در حاشیه‌های جیحون آب دادند.

این دو عامل بزرگ، یک اثر اقتصادی عظیم داشت. یعنی با نرفتن کاروان‌های باج و خراج و درهم و دینارهای سیستان به بغداد و با آمدن اموال بسیار از کرمان، فارس، خراسان، کابل و بلخ به سیستان، یک تحول اقتصادی بزرگ در این شهر پدید آمد و کار به جایی رسید که: «در بازار عمرو لیث، روزانه هزار درهم غله معامله می‌شده است».
از اثر همین درآمدها بود که یعقوب که روزگاری ماهی پانزده درهم حقوق داشت، در روزگاری دیگر: «از باب صدقه هر روز هزار دینار همی داد، و از باب جوانمردی و آزادگی، هرگز عطا کم از هزار دینار و صد دینار نداد، و ده هزار و بیست هزار و پنجاه هزار و صد هزار دینار و درم بسیار داد. و ترکه‌ی او بیش از هشتصد میلیون دینار بود».

توضیحات:
- لقب «سر ناوک» به گمان از لقب‌هایی بوده است که عیاران به هم می‌دادند.
- ارقام نقل‌شده گاهی اغراق به نظر می‌رسد.

منبع:
یعقوب لیث، نوشته دکتر ابراهیم باستانی پاریزی، انتشارات نگاه، چاپ سوم، صفحه‌های ۳۵۱ و ۳۵۲